در این گزارش به بررسی کامل «.12.» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
اول از همه بگم فیلم ابدو یک روز نشد بریم ببینیم :|
ما صب گفتیم با دوستم عصر با داداشامون میریم میبینیم
زنگم زدمو سانسو پرسیدمو این صحبتا و...
حاضر شدم دم رفتن گفتم ی زنگ بزنم ببینم ساعتشو درست شنیدم
ینی کفشام پام بودا! زنگ زدم دیدم گف ب گیشه مراجعه نکنید
تمامی بلیطا فروش رفته ، من 
این از ی روز خالیمون ک خیر سرمون نتونستیم بریم
من با یونی خیلی درگیرم روزام زیاده و صب تا شب نیستم
خونه مونم ک همش مهمون،هنوز دارن میان عید دیدنی :| تیکه تیکه!
یکی نیس بگه خودتون شعور ندارین همه باهم یهو بیاینو برین؟
ما کارو زندگی نداریم؟! خلاصه ک کلا سینما منتفی شد فعلا
این هیچ... ضریه ی اصلیو دیشب خوردم!
خیر ِ سرم میخواسم این کنسرت زانیارو با مامانم اینا برم
دختر خالمم گف میامو مطمئن ک شدم میگم بتو خودم بلیط رزرو میکنم
مام گفتیم باشه.خلاصه تا پریشب
ک دیدم حدود 150 تا صندلی خالی بود و اینم خبر نداد
گفتم اشکال نداره میزاریم دیشب میگیریم دیگه.
دیشبم طبق معمول اومد مهمونو رفتنو
گفتم ی سر بزنم سایت ببینم کجاها مونده.
دیدم زده هر دوسانس بلیط تمام شد!

در عرض چند ساعت!!! شاید مسخره بیاد اما زدم زیر گریه!
عصبیَم ک میشم میزنه ب معدم هنوز ک هنوزه درد میکنه!
منه احمق همیشه برای دیگران دست دست میکنم کارمو میندازم عقب و ...
اینو خیلی دوس داشتم برم اونم با مامانم.خیلیییییییی!!!!!
تف تو این شانس ک از ی بلیطم شانس نیوردیم!
کلی زنگ زدم ببینم کنسلی چیزی داره شاید فرجی بشه تا فردا... اه!
اینم نشد اگه خدا و زمینو زمانو اسمونو دریا و ... اینا بخواد
فردا حداقل برم نمایشگاه کتاب خیر سرم ی روز تعطیلم ی استفاده بکنم!
ب قدری کفری و عصبیم ک حد نداره...
فردام تا پس فردا مهمون داریم البت :| ادامه ی همونا ک تیکه تیکه میان :|
* امتحانام پشت هم ب وضِ گندی افتاده ک دوس دارم خودمو خفه کنم :|
* اینک ی چیزیو از ته دلت بخوایو نشه،ی چیز ساده مث همین کنسرت.
خیلی زور داره!خیلی!
*اینک از ی نفر انتظار داشته باشیو اونم بشه نفهم ترین موجود دنیا!
اینم خیلی زور داره! خیلی!و خیلی از باورات از بین میره
و حس میکنی واقعا نباید از هیچ بنی بشری انتظار داشت...
شاید واقعا خیلی چیزا تو داستاناس!
* این وسطام شنیدن خبرای بد از دوستای نزدیک
خبر مریضی.تصادف.خبرِ ... پوف...
اینا ادمو میپاشونه! میترکونه!
شکرت خدا...
* میدونم پستم همش غر بود.ولی کاملا حق داشتم.خیلی روم فشاره...
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی