+ خب میخوام ی کم غرغر کنم!
پریروز با یکی از دوستام رفتیم امامزاده من نذر داشتم
جلو در ک رسیدیم یکی از دوستانو دیدم.
این دوست ما ازوناس ک خیلی دوس داره
با تکذیب کردن نماز و روزه و چیزای دینیو اینا بگه ک روشن فکره!
ب خودشم ربط داره،اعتقاد خودشه ولی ی سری چیزاش واقعا تو مخه!
خلاصه دیدم با دختر خالش از در امامزاده اومدن بیرونو
دیدمش گفتم به سلام مگه اینک اینجا ببینمتو اینا
بعد ی کاره برگشت با ی لبخند مسخره گفت :
نه عزیزم نرفتم امامزاده ک،اومده بودیم دستشویی!
منم با ی لبخند گفتم اهان! ن ولی ما داریم میمیریم خود امامزاده :)
واقعا ینی چی؟! تو خوبی ما امل؟ باشه.تو ب روزی ما ن؟ باشه...
خوشحالم ی سری از ادما اصلا نزدیک و تو زندگی شخصیم نیستن...
+ در زمان حاضر با دوستم میخوایم بریم فیلم ابدویک روزو ببینیم.خیلی تعریفشو میکنن
فق امیدوارم اشکم نیاد :|
+ اینک حتی تیکه های فیلم ِ عروسیشَم دیدم!!!!
نمیدونم از خوش شانسیمه! یا از بدبختییم...!!
+ تو این روزا... این هوا... این بوی عطر گلا ک آدمو بیهوش میکنه انقد ک خوبه
خصوصا یاس... ک من عاشقشم!
این آسمون صاف و آبی ک از دیدنش سیر نمیشم...
ک فقط قدم زدنِ چن ساعته بدون مقصدو هدف میچسبه...
تو این روزا.. بی انصافیه ک تــــو نیستی!
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی