دیشب چ شبی بود...
دلم میخواست ب خاطر تک تک اشتباهات زندگیم
از خدا عذرخواهی کنم و خودمو ببخشم!
اما نمیدونم چرا خودم خودمو نمیتونم از ته دل ببخشم!
شاید چون احساس میکنم زیادی اشتباه کردم!
وقتی داشتم زمزمه میکردم اشکام میومد پایین و
گذشتم مث فیلم از جلو چشام رد میشد...
ب حدی بود ک شب با سردرد خوابیدم... ولی عوضش سبک شدم...
نمیدونم...
ولی درکل کلی چیزای خوب آرزو کردم کلی خوشبختی عشق سلامتی ...
کلی اتفاقای خوب خوب... ایشالا ک همش میشه... آمین :)
* ی موقا باید کنار گذاشت ی سری رفتارارو..آدمارو... حتی شده برا ی مدت
بلکه هم خود آدم ی کم عادتش ترک شه،هم قدر بدونن! هم...
امیدوارم بتونم در هر صورت...
*ببینم در زمان حاضر میتونم مث آدم دو خط درس بخونم :|
* من دلم روشن است... ب تمام اتفاقات خوب در راه مانده :)
برچسب:
نویسنده: مهدی احمدی